خرید بک لینک

درباره سایت

اس ام اس کلوب

بهترین وبلاگ اس ام اس در ایران

امکانات وب

خبرÙx86اÙx85Ùx87
-->-->-->-->
Ùx84Ø·Ùx81ا Ûx8cÚ© اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 Ùx85عتبر Ùx88ارد Ú©Ùx86Ûx8cد
Ùx86اÙx85 :
Ùx86اÙx85 کاربردÙx8a :
رÙx85ز عبÙx88ر :
تکرار رÙx85ز عبÙx88ر :
اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 :
بازÙx8aابÙx8a رÙx85ز عبÙx88ر

Ùx86اÙx85 کاربردÙx8a :
رÙx85ز عبÙx88ر :
Ùx86ظرسÙx86جÛx8c
Ø¢Ùx85ار
Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 : 2
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز : 1
بازدÛx8cد دÛx8cرÙx88ز : 1
بازدÛx8cد Ùx85اÙx87 گذشتÙx87 : 19
بازدÛx8cد ساÙx84 گذشتÙx87 : 1
Ú©Ùx84 بازدÛx8cد : 85

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.
یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.
تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود.
اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد.
و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.
آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند.
از همسر ...
خانواده و ...
هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد.
بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون جانی تازه می گرفت.
این پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت.
مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند.
درختان کهن به منظره ی بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد.
همان طور که مرد در کنار پنجره این جزییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.
روزها و هفته ها سپری شد.
یک روز صبح ...
پرستاری که برای شستشوی آنها آب می آورد جسم بی جان مرد را کنار پنجره دید که در خواب و با آرامش از دنیا رفته بود.
پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.
پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.
آن مرد به آرامی و با درد بسیار ...
خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد.
بالاخره او می توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد.
مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی برای او توصیف کند؟
پرستار پاسخ داد: "شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد.
آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار را ببیند."

 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 6 مرداد 1391 ساعت: 2:58

دیشب رفتم استخر, بعداز شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم 4 تا میس کاله 6 تا اس ام اس از دوس دخترم:
اس ام اس 1: عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟

اس ام اس 2: انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.
اس ام اس 3: همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو…

اس ام اس4: کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
اس ام اس 5: تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت.گمشو برو پیش همون دختر عموی …
اس ام اس6: راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت حمید دو ماهه رابطه داریم.بای!!

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 3 مرداد 1391 ساعت: 20:6

اگر خواستگار شما از این آزمون ها سربلند بیرون آمد یعنی به احتمال زیاد می توانید زندگی خوبی با او داشته باشید. ما نه کف دستتان را می خوانیم و نه فالتان را می گیریم؛ برای اینکه بگوییم کدام مرد، مرد زندگی شماست، نه می توانیم جادو کنیم و نه چیزی را پیشگویی کنیم. تنها می توانیم با دیدن و یادآوری برخی نشانه ها، امکان شناسایی مرد رویایی تان را برای شما فراهم کنیم. فهمیدن این که آیا یکی از همین مردهای اطرافتان، مرد زندگی شماست یا نه، کمی زمان می برد. پس با نشانه های یک مرد رویایی آشنا شوید و ببینید که چه کسی در اطرافتان این نشانه ها را در رفتارهایش بروز می دهد.

 

 

نشانه اول: احترام

وقتی می خواهیم ببینیم که آیا یک مرد، مرد واقعی زندگی شماست، به اولین نکته ای که باید توجه کنیم، وجود احترام است. احترام موضوعی است که در صدر جدول خوشبختی قرار دارد و خودش را به هزار و یک جلوه نشان می دهد و البته احترام یک موضوع دوجانبه است؛ موضوعی که هم شما باید برای رعایت کردنش تلاش کنید و هم همسرتان باید در رفتارهایش آن را نشان دهد. اگر می خواهید بدانید احترام در رابطه مین شما و نامزدتان جایی دارد، می توانید از نشانه های زیر کمک بگیرید:

v        اهل سازش است و به خاطر منافع مشترکتان کوتاه می آید. او گذشت های شما را می بیند و برای کم کردن فشار روی شما و ارتباط تان گاهی از خواسته هایش می گذرد.

v        به احساسات و نگرانی های شما گوش می کند و بدون نصیحت کردن یا رنجیدن، برای درک کردنشان تلاش می کند.

v        می داند که یک آدم بی عیب و نقص نیستید اما شمار ار همانطور که هستید دوت دارد و با دیگران مقایسه تان نمی کند.

v        برای نظرهای شما ارزش قائل است؛ قبل از هر تصمیم اساسی ای ، نظر شما را می پرسد و با تکروی سعی نمی کند حرف خودش را به کرسی بنشاند.

v        وقتی موفقیتی بدست می آورید با تمام وجود برایتان خوشحال می شود و سعی می کند زمینه را برای موفقیت های آینده تان فراهم کند.

v        احترام فقط در لحن خوب و رفتار پر محبت خودش را نشان نمی دهد. پس اول ببینید که نامزدتان نشانه ای بالا را در رفتارهایش نشان می دهد یا خیر و بعد وجود آنها را در رفتارهای خودتان بررسی کنید.

نشانه دوم : اولویت های مشترک

همه ما ایده آل هایی در ذهنمان داریم که از بچگی، وقتی صحبت ازدواج در آینده می آید، در ذهنمان چرخ می زنند. از ویژگی های ظاهری ای مثل قد و وزن گرفته تا شرایط مالی، تحصیلات و خصلت های رفتاری. مسلماً هیچ دختری دوست ندارد همسر آینده اش بی پول یا بد خلق باشد اما اولویت گذاری آدم ها برای این ویژگی ها یکسان نیست. یکی به شان اجتماعی اهمیت بیشتری می دهد و یکی به خلق و خو؛ یکی خانواده برایش مهم است و یکی هم پول. اما برای شما کدام مهم تر است؟

v        برای انتخاب همسر، به الگوهای دیگران نگاه نکنید وسعی کنید که این موضوعات مهم را از نظر خودتان دسته بندی کنید.

v        مهم نیست که از نظر بقیه فردی که انتخاب کرده اید چقدر شگفت انگیز یا ایده آل است، مهم این است که این فرد چقدر به معیارهای خود شما نزدیک باشد و البته اینکه از مرز بندی ها و خط قرمزهایتان عبور نکند.

v        اگر به یک مورد خاص فکر می کنید و برای ازدواج فردی را بررسی می کنید، اول ده ویژگی مهم که برایتان در اولویت قرار دارند را روی کاغذ بیاورید و بعد در مورد ایده آل بودن یا نبودن این فرد تصمیم بگیرید. حتی اگر او هفت ویژگی از این ده تا را داشته باشد می تواند یک همسر مناسب برای شما باشد.

v        تا اینجای کار ۵۰ درصد مشکل حل شده. حالا وقت آن است که از این همسر آینده هم بخواهیم اولویت هایش را روی کاغذ بنویسد و ببیند که آیا شما هم می توانید همسر ایده آلی برایش باشید یا نه!

نشانه سوم : از خط قرمز ها نمی گذرد

در هر ارتباطی خط قرمزهایی است که شکسته شدن شان همه چیز را بهم می ریزد و البته محدودیت های همه ارتباط ها مثل هم نیستند. وقتی هم که پای زندگی مشترک به میان بیاید، خط قرمزها پیچیده تر و گاهی هم غیر قابل عبورتر می شوند و به همین دلیل یکی از اصلی ترین نشانه هایی که به شما می گوید یک مرد، همسر ایده آل شماست، احترام به همین خط قرمزهاست.

v        بعضی از خط قرمزها در همه ارتباط ها مثل هم هستند و بعضی های دیگر هم تنها در مورد زندگی مشترک شما صادق هستند. پس اگر او می خواهد برایتان بهترین همسز دنیا باشد باید هردوی این مسیرهای ممنوعه را بشناسد و به آنها احترام بگذارد.

v        یک همسز ایده آل نباید تنها وتنها از مسیرهایی که خودش درست می داند عبور کند بلکه باید نگاهی به مفهوم درست در ذهن شما بیاندازد و در صورتی که می بیند انجام یک کار به تصور ذهنی شما در موردش آسیب می زند، از انجام دادنش دست بردارد.

v        شما هم در این مورد یک وظیفه دارید. درست است که بسیاری از این مرزبندی ها جزء کلیشه هایی هستند که همه مرد ها از آن باخبرند اما اگر مورد دیگری در ذهنتان وجود دارد، انتظار نداشته باشید که مردتان آن را حدس بزند بلکه با توضیح آن موضوع و بیان دلایلتان، اهمیت این خط  قرمز را بازگو کنید و از او بخواهید که به این محدودیت احترام بگذارد.

نشانه چهارم : اجازه می دهد خودتان باشید

همه ما دوست داریم بهترین باشیم. بهتر از چیزی که هستیم و حتی بهتر از چیزی که در توانمان هست. به خصوص  اگر مقابل فردی بنشینیم که دوستش داریم و نگران از دست دادنش هستیم، دوست داریم خودمان به مراتب بهتر از خود واقعی مان جلوه دهیم و ضعف ها و شکست هایمان را در مقابلش پنهان کنیم. دوست داریم او فکر کند، قویترین و ایده آل ترین دختر جهان هستیم و هیچ جای دنیا، فردی به مهربانی، صبوری و دانایی ما پیدا نمی شود ولی مدتی که بگذرد، این تلاش برای بیش از حد خوب وبدن و در واقع یکی دیگر بودن، برای مان خسته کننده می شود و میل ماندن در آن رابطه رابطه را از وجودمان دور می کند.

v        باید بدانید در یک رابطه ایده آل و در مقابل مردی که مرد زندگی تان است شما هیچ نیازی به پنهان کردن خود واقعی تان نخواهید داشت.

v        می دانید او شما را همانطور که هستید دوست دارد و حتی اگر هزار زن قدرتمند تر و داناتر از شما مقابلش ظاهر شوند، باز هم شما را انتخاب می کند.

v        این حس به شما اعتماد به نفس می دهد و نمی گذارد که با حسادت، ترس ها و بی اعتمادی های بی مورد یا احساس ناامنی، زندگی مشترک تان را خراب کنید.

نشانه پنجم: از شما دفاع می کند

گرچه بهترین حالت ممکن این است که ازدواج شما همه را خوشحال کند و کوچکترین سردی و مشکلی در این مسیر پیش نیاید اما نباید فراموش کنید که این حالت رویایی همیشه هم اتفاق نمی افتد. تفاوت های خانوادگی، تفاوت در انتظارها و سبک زندگی و بسیاری عوامل دیگر می تواند انتقاد دیگران را متوجه شما و تصمیم مشترکتان کند. اتنتقاد هایی که گاهی از طرف خانواده و اطرافیان شما بیان شده و گاهی هم به نامزدتان گفته می شوند و گوش او را پر می کنند.

v        اگر او همسر ایده آل شما باشد، با شنیدن این داوری ها و گوشه کنایه ها از تصمیم اش دلسرد نمی شود و برای راضی کردن دیگران، به فکر تغییر برنامه هایش نمی افتد.

v        شاید شما دو نفر با گرفتن یک تصمیم مشترک بتوانید راه را برای این ازدواج هموارتر کنید اما یک مرد ایده آل هرگز بار این تغییرات را به دوش شما نمی اندازد و با قرار دادن تان در برابر دیگران، به دنبال حاشیه امنی برای خودش نمی گردد.

نشانه ششم: حستان به شما می گوید…

حتی اگر او تمام نشانه هایی که یک همسر ایده آل باید داشته باشد را دارد، باز هم به معنای این نیست که او مردی است که برای آرامش شما آفریده شده است. با وجود بررسی تمام این موضوعات، دست آخر باید به این فکر کنید که چه حسی درباره این مرد دارید.

v        آیا هر زمان که او را می بینید احساس شوق و هیجان سراغتان می آید؟ آیا بعد از هر دیدار، با اشتیاق منتظر گذاشتن قرار بعدی می مانید؟ آیا وقتی صحبت از ازدواج می شود، دلتان می خواهد که زود همه چیز جفت و جور شود و برای همیشه در کنار او باشید؟

v        اگر پاسخ شما به این سئوال ها منفی است اما وقتی دودوتا چهارتا می کنید، می بینید که او ایرادی ندارد که بخواهید به خاطرش از ازدواج صرف نظر کنید، دست نگه دارید!

v        حسی که شما باید به همسر آینده تان داشته باشید، حرف اول و آخر را می زند؛ حسی که اگر نباشد، با وجود تمام ویژگی های مثبت هم نمی تواند شما را به ماندن در یک زندگی دلگرم کند.

v        منبع : نشریه سیب سبز شماره ۶۷

مجله خبری

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 1 مرداد 1391 ساعت: 20:5

یعنی اگه 2 سالم تو خونه باشی بعدش بخوای بری بیرون بازم میگن کجا دوباره

 

مختص خر بازی های من
چن وخ پیشا صب رفتم ماشینو گذاشتم تو پارکینگ
شب که اومدم ببرمش اومدم درش رو بازکنم که دیدم گلگیر ماشین کامل جر خورده
رفتم پیشه مسئول پارکینگ
اونم گفت من بی خبرم
خلاصه با هزار فحشو دری وری زنگ زدم پلیس
آقا با طرف دعوامون شدُ پلیس داشت جدامون میکردُ جیغُ هوارم به راه بود
یهو دیدم یکی اومد سوار ماشین شدو رفت
منو پلیسو مسئول هم هاج و واج
تارفت دیدم ماشینم سالم پشت ستون بقلی بود
-من که نادم و پشیمان از کرده خویش
-مسئول پارکینگ داش فکر میکرد که منو به چه طریقی بکشه که درس عبرت واسه سایرین بشه

امان از روزی که بری مهمونیو دستشوییت بگیره و ببینی فاصله دستشویی تا نگاهه همه یه بند انگشته…
نمیدونم هدف نقشه کشا از این کار چیه
یا دستشویی چسبیده به آشپزخونه یا روبه روی پذیرایی و در راستای دیده جمع…
شاید خواستن فاصله ی پُـــــــــــــر کردنو تخلیه کردن زیادنباشه…
تو این شرایط ایزی لایف ببریم سنگین تریم…

اون اوایل که گوشــــــــی تاچ خریده بودم
انقدر غرقه تاچ بودم که وقتی کامپیوترو روشن میکردم
باموس کاری نداشتم
باانگشت میزدم رو ال سی دیه کامپیوتر…
بعدکه هواسم میومد سرجاش یه نیگاهه یواشکی به پشت ســــــــرم مینداختم که مبادا کسی دیده باشه و سوژم کنـــــــــــــــــه…!

مراقب های عزیز ما اگه بعد از این همه سال درس خوندن،تقلب کردن رو بلد نباشین که باید بریم بمیریم…
ولی میبینید که زنده ایم!!!
این ی—ع—ن—ی شماها واسه ما فقط کار رو هیجان انگیزتر می کنید و تقلب رو لذتبخش تر.
بکوب لایکو به افتخار تمام متقلبین عزیز!!!

شمام مثه منین سوار ماشین که میشین هی چشمتون به درجه بنزینه؟سعی میکنین زودتر کارتون با ماشین تموم شه عقربه کمتر از جاش تکون بخوره؟
اوزی انگار دنبالش کردن از ثانیه شمار ساعت دیواری تند تر حرکت میکنه

اینایی که رژیم سخت می گیرن، خودشونو تیکه تیکه می کنن و یک عالمه لاغر می شن؛ بعد ازشون سوال که می کنی چیکار کردی انقد لاغر شدی؟ می گن هیچی همینطوری … اینا همونایی هستن که تو مدرسه خر می زدن می گفتن هیچی نخوندیم و بعد از ریشه یابی به این نتیجه می رسیم که اینا همونایی هستن که دمپایی توالتو خیس می کنن!

یکی از فانتزیام اینه که برم سربازی، چهارماه ماه یه بار بیام خونه، خلاصه وقتی که یه هفته مونده خدمتم تموم شه، تو راه اومدن به خونه تصادف کنم و الموت شم… ای حالی میده حســــــابی مشهور میشم

نسل آینده بچه های فیس بوک:
رضا فیسبوکچی
الهام تگ زاده
میر کامنت ا… بلاک زاده
امید لایک پور
زهرا ریموو تگ نیا
دلارام فرند ریکویست پور،
مرتضی میر اکسپت نیا!‏

به جان خودم راس میگم پارسال رفتیم خواستگاری برا پسرعموم بعد عروس رفت چایی بیاره بعد وقتی که اورد .به پسرعموم تعارف کرد بعد پسرعموم چایی رو برداشت گفت دست خوشگلت درد نکنه که یه دفعه عموم زارت زد پس کلش گفت خاک برسر ذلیلت کنن بدبخت تو که الان اینطوری هستی دو سال بعد باید کهنه بچه خودت لیس بزنی حالا هر سال یاد اون ابروریزی می افتند حالا به افتخار همه4jokییها بامرام بزن لایکو

یکی از دغدغه های بچگیم این بود گرگ توی کارتون میگ میگ با اینهمه هوش و امکانات چرا افتاده دنبال یه پرنده 2 گرمی!!!

خـــطاب بــه اون دخـــتره 13 ســاله!!! کــه استـــاتوس زده:
“خـــیلی ســختــه عــشقــتو در حــالی ببیــنی کــه دســـته یــه دختـــره دیـــگه رو گرفـــته قــدم مــیزنــن…”
مـــا هــم ســنه تـــو بــودیم…
یــه چـــوبــه بـــلند مـــیذاشتیم لای پـــامون
مـــیدویــیدیم مـــیگفــتیم:پــــیتــکو پـــیتــکو..؟؟!!!

توصیه!
آغا هر موقع عقشتون باهاتون کل کل کرد بهش بگید:اصلا تو راست میگی ولم کن…بای/دعواتون تا 1 ماه ادامه پیدا میکنه…!

یکی از فانتزیام اینه که برم مادرید یقه ی سرخیو راموس رو بگیرمو بگم. آقای پنگوئن… اون توپه بودا تو پنالتی جلو بایرن مونیخ زدی تو دب اکبر. خورد تو شیشه خونه ما… منم اعصاب ندارم یا پولشو میدی یا یه جور میزنمت دیواری شی المثنی هم برات صادر نشه. زیرتم مینویسم 5 هزار دلار…

اخه این چه وضعیه دو ساعت سرکلاس میشینی سال ها میگذره ولی هم
ساعت بیکاری میشه میایی دو دقیقه با دوستت تنها باشی یکی صدات میکنه الراد زنگ خورد بدو که شیر برنج(معلممون) الان میره سر کلاس …
اخه چرا؟؟؟ چرا مسولین پیگیری نمی کنن…؟؟؟وضعیتیه ما داریم؟؟؟
ینی شوقه درس میچکه همون جور…

معلم کلاسمون گفت اگه به مادرتون بگی منو بزن مطمین باشید نمی زنه بعد من به مامانم گفتم منو بزن گفت برو گمشو تورو خدا زده دیگه من برچی بزنم حالا شما حال منو ترسیم کنید

گفتم غم تو دارم
گفتا چشت دراید
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد
گفتم خوشا هواییی کز باد صبح خیزد
گفتا هوای گرمیست اه اه عرق درامد
کفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا برو به سویی تا گل نی در اید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر امد
گفتا خموش اهلی داد مامان درامد
نتیجه بحث و مجادله تلفیقی حافظ و پسرداییم (به قول خودش اهلی) :) )))

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻳﻪ ﭘﻴﻜﺎﻥ 48 ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺨﺮﻡ ﺑﻌﺪ
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺮﻡ ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﺑﻘﻞ ﻳﻪ ﻓﺮﺍﺭﻱ 458 ﻭﺍﻳﺴﻢ ﺑﺎ
ﺑﻮﻕ ﺩﻩ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﻳﻪ ﺑﻮﻕ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﻨﻢ ﺷﻴﺸﻮ ﺑﺪﻩ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ
ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﭘﺎﻳﻪ ﻱ ﻛﻮﺭﺱ ﺗﺎ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﻌﺪﻱ ﻫﺴﺘﻲ؟ ﺳﺮ
ﻣﺎﺷﻴﻨﺎﻣﻮﻥ
ﺑﻌﺪ ﻳﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻪ
ﭼﺮﺍﻍ ﻛﻪ ﺳﺒﺰ ﺷﺪ ﻳﻚ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻛﻤﺎﻝ
ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﻱ ﺍﺯﺵ ﺟﻠﻮ ﺑﺰﻧﻢ
ﺍﻭﻧﻢ ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﺑﻌﺪﻱ ﺑﻴﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﻣﺎﺷﻴﻨﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﭘﻴﺎﺩﻩ
ﺷﻪ ﻭ ﺳﻮﻳﻴﭽﺸﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﻬﻢ ﻣﻨﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻜﻨﻢ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻴﻜﺎﻧﻢ ﺍﺯ
ﺻﺤﻨﻪ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ ..

شمام تو امتحانا هرچی سوال بلد بودید 0/5 نمره داشت هر چی بلد نبودید 2 نمره ای بود؟

به بابام میگم بهترین پسرِ دنیارو داشتن چه حسیه؟
میگه نمیدونم برو از مادر بزرگت بپرس!!
ینی تاحالا همچین جواب دندون شکنی نگرفته بودما…:|:‏

عاشق اینم که وقتی یه نفر توی فیلم میمیره.
زل بزنم به سینه و شکمش ببینم تکون میخوره یا نه!!!
کیا مثل منن..؟؟!

من کلا آدمِ غایب جوابی هستم!
دو سه هفته بعد از اینکه طرف یه چیزی بارم کرد توی حموم جوابشو به خودم میدم …

این یه حقیقته:
هیچ دختری زشت نیست مگه اینکه از جونت سیر شده باشی

‏«این بابا و مامانا که از ما انتظار درس خوندن و دانشمند شدن دارن ؛ از همین تریبون اعلام می کنم من همه تلاشمُ کردم، همه چی قبلا کشف شده… دیگه چیزی واسه اکتشاف نمونده»

یکی ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﺧﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﯿﺎﺩ ﺳﻤﺖ ﯾﻪ ﻋﺎﺑﺮ ﭘﯿﺎﺩﻩ ) ﺗﺮﺟﯿﺤﺎ
ﺩﺧﺘﺮ ( : ﺩﯼ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ ﺧــــــــــﺎﻧـــــــــــﻢ
ﻣــﻮﺍﻇـــــــﺐ ﺑـــــﺎﺵ! ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﻧﺸﻨﻮﻓﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ
ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﭘﺮﺕ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻡ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﻮﻓﺘﯿﻢ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ
ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺭﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺸﯿﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﻮﺳﻪ
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﯾﻬﻮ ﯾﺎﺩﻩ ﻋﺸﻘﻢ ﺑﯿﻮﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﻮ ﺑﺰﺍﺭﻡ ﺟﻠﻮ ﻟﺒِﺶ ﺑﮕﻢ
ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺷﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺑﺘﮑﻮﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡُ ﺗﻮ
ﺍُﻓﻖ ﻣﺤﻮ ﻣﯿﺸﻢ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ : ﻓﻘﻂ ﺍﺳﻤـﺘﻮ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻮ! ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﯾﻪ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧـﺮﻡ ﺑـﮕﻢ : ﯾﻪ ﻏــﺮﯾــﺒﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﺩﻭﺩ ﻣﺤﻮ ﺑﺸﻢ
ﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻑ ﮐــــــﺜـــــــﺍﻓﻂ ﺧــﻌﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿـــــــﺪﻩ

آغا مامان من به lady gagaمیگه لیلا gaga بهش میگم مامان لیلا نه lady برگشته میگه حالا چه فرقی میکنه چه لیلا بگی چه لیلی بگی جفتشم یکیه
:-o Lady gaga :-o

ای کسانی که همش میرید سر یخچال گاهی هم در فریزر رو باز کنید شاید بستنی آنجا خفته باشد…

یارو میگفت : رفتم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین…
جناب سروان داد زد: کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق
دستمو بردم بالا گفتم : من!
جناب گفت: پاشو اینا رو بشمار

یه بار تو برگه امتحانم انقدر چرت وپرت نوشتم که به جرم توهین به شعور استاد به کمیته انضباطی معرفی شدم!!

دیگه سریال کره ای هم نمیذارن. چند وقته قیمت اجناس تو چوسان قدیم از دستمون رفته!!

عاغا یکی از فانتزیام اینه که برم تو یه عروسی
موقعی که عروس می خوادبعله بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نــــــــــــــــه باهاش ازدواج نکن. من هنوز دوستت دارمممم…بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق :) ))))

یکی از فامیلا همین امروز زنگ زده مبارکه داماد عزیزم!
ایشالله خوشبخت بشی!
به پای هم پیر شی! میگم موضوع چیه؟
میگه …
(دخترم) گفت توی فیس بوک ادش کردی از اول میدونستم .
نصیب هم میشید!!!.
والــــــــــــــــــــــا …

ینی من اون روزی رو میبینم ک سایت 4جوک بدون قوانین میشه اس ارسال کرد.در این صورت میتونیم درک کنیم ک مدیر سایت تا الان چه حالی میکرده و ما خبر نداشتیماگه اینجوری بشه مثل این میمونه ک از تحریم اقتصادی و دارایی و عاطفی…ازاد شدیم

رفتم خرید
اومد صندوق عقب رو زدم بالا دیدم توش یه کالسکه بچه است
فهمیدم جریان چیه
یواشکی دور و برو نگاه کردم دیدم صاحب ماشین داره می خنده
کله ای بهش تکان دادم
رفتم ماشین جلویی سوار شدم و گازشو گرفتم

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 3 مرداد 1391 ساعت: 20:5

بیست و دوی بهمن که حیات وطن است

خود روح خدایی است که در جان و تن است

ما زنده به آنیم و از آن یاد کنیم

یوم الهی که یادگار از آن ماه بهمن است

یوم الله۲۲ بهمن، روز پیروزی حق بر باطل را تبریک می گویم . . .

 

.

 

بهمن آمد فجر پیروزی رسید / گاه شادی و ستم سوزی رسید

بهمن و روئیدن گل در کنار / پس زدن از روی کشور هر غبار . . .

 

.

 

از اوج بروج حق سردار قیام آمد / بر شوق سماع جان، انوار امام آمد

طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد / شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد . . .

 

.

 

برخیز که فجر انقلاب است امروز / بیگانه صفت خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد / از لطف خدا نقش بر آب است امروز

۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلام مبارک باد . . .

 

.

 

قلب‏ها ، کهکشانی از عشق خمینی می‏شود و جامی لبریز از شراب ظهور پیروزی

 

 

 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 31 مرداد 1391 ساعت: 7:46

زنگ زدم به بابام میگم یه کارت شارژ بخر واسم نمیدونم چرا یهو آنتن گوشیش رفت
من هی میگفتم الوو الوو...بابام میگفت: هی الوو الوو نکن اصلا صدات نمیاد




.




اقا کیا وقتی کنترل تلویزیون کار نمیکنه چند بار میزنند زمین تا کار کنه؟
ما که سه چهار سالی هست باطری عوض نکردیم.
هر وقت کار نکرد دوسه بار بزنید رو زمین خوب میشه.امتحان شدست تضمینی.



.



وقتی تو مصاحبه کار بهت میگن بهتون زنگ میزنیم
تو مایه های وقتیِ که میری لباس بگیری میگی: حالا برم یه دور بزنم میام!!!





.



بعضی شبها که خوابم نمیبره ، یه‎ ‎جوری که مغزم بشنوه میگم: " برم یه کتابی بیارم بخونم".
هیچی دیگه؛
اصن بیهوش میشـم :|
روش خوب و امتحان شده ایه!



.



شـیـطـونـه مــیگـه ، همین الان شماره مخاطب خاص و بگیرم بعد گوشی رو بدم دست مامانم ، مامانمم بدون معطلی بگه گوشی رو بده مامانت ، بعد قرار خاستگاری بذاره بعد عروسی کنیم بعد وقتی شب خسته بر میگردم خونه فسنجون اماده روی میز باشه . . .
.
.
.

اما شیطونه غلط کرده من قول نمیخورم




.



دارم صبحونه میخورم مامانم میگه برو اونور می خوام اینجارو جارو بکشم
میرم اتاقم مامانم میگه برو یه جای دیگه میخوام اینجارو تمیز کنم
نمیدونم چرا هرجارو که من میرم مامانم میاد دنبالم
شماهم مثل منید یا من فقط اینجوریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



.



پسره با دوستش چت میکرده :
پسره: می شه یکم دیگه بمونی؟ من خیلی دوست دارم بیشتر باهات حرف بزنم
دختر: نمیتونم، باید برم
پسر: PLZzZZz یکم دیگه بمون
دختر: نمی شه!!مامانم گفته اگه الان نرم بخوابم میاد پایین
و سرمو میکوبه به کیبو فگئو تبخد آوعپقبسفدگ دجدو د دکسییدهد قکتو !



.



سر امتحان استاد ها سوالاتی میدن که ما تا حالا ندیدیم !
در عوض ما هم جواب هایی میدیم که اونا به عمرشون ندیدن !




 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 25 مرداد 1391 ساعت: 8:45

دیروز رفتم آرایشگاه بعد از اصلاح سرم ارایشگره برگشته میگه:ابرو هاتو چتو بگیرم)))))
نه واقعاااا اینا چه فکری راجب ما میکنن
من؟)))!!! مشتری های آرایشگاه(:
ارایشگاس ما داریم اخه




.




چن وخ پیش یه خانومه زنگید خونه مثل اینكه از یه شركتی زنگ می زد منم داشتم تی وی نگا می كردم با صدای بلند مامی گوشیو برداشت خانومه گفت:سلام از شركت ...... مزاحمتون می شم مامی ما هم نه گذاش نه برداش گفت ببخشید گفتین از كجا مزاحم می شیییییین؟ ........
من:))))))
خانومه:ooooo
مامان:///////
این بار كله خونواده :d



.



یه روز تو ماشین بودیم با خانواده داییم به دختر داییم گفتم اون ماشین رو نیگا چه قدر قشنگه مال پولداراست
اونم برگشت گفت تویوتا کمری رو میگی یاBMWرو
دختر دایی گودزیلا;-)
من خار شده:-(
خونواده داییم وبابام و مامانم:-:-
دختر دایی همه چی دونه ما داریم
ما تو بچگی خاک های بغل خونمون رو با کمپرسی جابه جا میکردیم



.



مانـــی میدونــــی بــه چــی فکــ میکنـــم؟؟؟
مـــن : نـــع بـــه چـــــی؟؟؟
__:بـــه اینکـــه مثـــلن تو تصادفــ کنــــی بمیـــری بعــــد مـــن تـیــپ بـــزنم بـــیام ســـــرقبـــرتـــ همــــه بگــــن نیگـــا خـــدابیامــــرز چـــه تیکـــه ی تور کـــرده بود :)
مـــــن :|
باز مــــــــن :|
همچنان مـــــــــن :|
ینــــــــــی عشق چیکــــه میکنـــه از این :|



.



عاقا اینم متن کارت عروسی های قدیم ما:
ما خر شدیم و عشق آغاز شد
گرگعلی ورچوقی و مهر سطلان میرچولی
زمان: دوشمه (دیروز بود)از غروب آفتا با هر موقعی که دعوا شد
مکان خونه ی خومون کنار باغ مش حسن به صرف شام و نهار(آش ماش به همین خیال باشی)
بچه بازی در نیارین بلن شین بیایین.



 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 28 مرداد 1391 ساعت: 8:45

فرقی نمی کنه که به یه “دو پا” زیادی “جَو” بدین
یا به یه “چهار پا” زیادی “جُو” بدین …
به هر حال از هر دوشون جفتک می خورین




.




هی" سونی " فك كردی خیلی شاخی گوشی ضدآب میسازی؟
هر موقع تونستی گوشی بزنی كه راحت از جیب دربیاد اون وقت بیا قد قد كن:)))))




.



سی دی کلاه قرمزی و بچه ننه گرفتم(آره داداش از اینا میبینم من!مشکلیه؟!) اولش فیلم تبلیغ میکنه:رسوایی پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای کشور بعد آخر تبلیغش میگع:به زودی در سینماهای کشور!!!!!!!!
یعنی اسکارو پیشاپیش باهاس بهش داد چون هنوز نیومده پرفروش ترین فیلم شده!!!!!





.



آقای سازمان ناسا مریضی؟ کرم داری؟ چه مرگته؟
ناسا گفته میخواد عکس مونالیزا رو بندازه رو ماه :||
هیچی دیگه از فردا نباید به ماه نیگا کنیم چون عکس زن نامحرم روشه :||



.



توجه،توجه
این مطلب فقط برای خنده است و از انجام دادن آن در واقعیت بپرهیزید.
.
.
وقتی دوتا از دوستاتون باهم حرف میزدند یکیشونو صدا کنید.(احتمالا اون یکی هم نگاه کنه)بهش بگین:راستی میدونی فلانی(فرد پشت سری)دیروز چی پشت سرت میگفت؟ بعد به اون یکی بگید:چیه؟چته؟چرا هی چشمک می زنی؟خب باشه نمیگم.
و بعد در کمال خونسردی محل را ترک کنید.



.




بعضیا هستن مث 405
همیشه دوستداشتنین...
همیشه رو بورسن...
همیشه قابل اعتمادن...
هیچ وختم تنهات نمی ذارن...
به سلامتیشون



.



ای لعنت به این شانس :| با هر دینی حساب کردم دیدم آخر سر من میرم جهنم:(.....



 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 30 مرداد 1391 ساعت: 12:45

آدم ماکارانی رو با نی بخوره ولی اینجوری ضایع نشه

فرستنده:محمدحسن(4892***0936)



.



آدم قورباغه بشه و هاپ هاپ کنه ولی این جوری ضایع نشه

فرستنده:محمدحسن(4892***0936)



.



آدم usbرو توی دی وی دی روم بندازه ولی اینجوری ضایع نشه

فرستنده:محمدحسن(4892***0936)



.



آدم با موتور دنده عقب بره ولی اینجوری ضایع نشه

فرستنده:4981***0937



.



آدم با آیفون 5 بازی مار بازی کنه ولی اینجوری ضایع نشه

فرستنده:4981***0937



.



آدم آب و از دماغش بخوره ولی اینجوری ضایع نشه



.



آدم ساندویچ رو با قاشق بخوره ولی اینجوری ضایع نشه




.



آدم با توپ بسکتبال تنیس روی میز بازی کنه ولی اینجوری ضایع نشه


 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 23 مرداد 1391 ساعت: 19:43

نبردی از وفا یک ذره بویی / به هر ساعت شوی مایل به سویی / فقط یه نکته میگم قبول کن / عزیزم واقعا بی چشم و رویی

  

.

 

 

وقتی فهمید میخوامش، خندید و رفت / التماس رو تو چشام دید و رفت / با تمام خوبیهام اون بی وفا / رنگ غم تو چشام پاشیدو رفت

 

.


 

دلم را مبتلایت کرده بودم / خودم را خاک پایت کرده بودم / ندانستم بی وفا هستی وگرنه / همان اول رهایت کرده بودم!

 


.

 

بی وفا!!! این روزها نه مجالی برای دلتنگی دارم و نه حوصله ات را ولی با این همه، گاه گاهی دلم هوای تو را میکند

  

 

.

 

 

هر رهگذری محرم اسرار نگردد / صحرای نمکزار چمن زار نگردد / هر جا که رسیدی طرج رفاقت مکش / هر بی سرو پا یار وفادار نگردد

 


.


 

ببین خدایی با دلم چه کردی این کارا رو با دل دیگه کردی؟ / هیچکی مثه من نازتو خریده؟ هیچکی با رویای تو پر کشیده؟ برو ولی اینو یادت بمونه تو قول داده بودی بی وفای دیوونه

 

 

.

 

 

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو / بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو / تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمیرد منم / تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم  

 

 

.

 

 

حیف این چشمهام که برای چون تو بی وفا و بی ارزشی اشک ریخت! و چه ساده دلم که هنوز دوست داره

 

.


 

آنقدر رسم وفا مرده که ترسم مجنون گر زنده شود یادی ز لیلی نکند


 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 21 مرداد 1391 ساعت: 15:43

همین که خدا سیستم صوتی وز وز پشه مگس رو

روی گنجشک و کفتر و کلاغ پیاده سازی نکرده جای تشکر داره !

 

.

 

زمان مدرسه هم اینایی که اتود نوک هفت دهم داشتن

همیشه توی ذهنم تو یه دسته بندی جدا قرار می گرفتن .

اینایی که به ما نمی خورن !

 

.


فکر اقتصادی خوب زده به سرم :

میخوام برم خارج یکی از کلیه هامو بفروشم دلار بگیرم

بیام هم یه کلیه بخرم هم یه بنز کوپه!!

 

.

 

خدایا !

اگه قرار شد دوباره دهخدا زنده بشه ببرش تو زیمباوه این کارو بکن

چون اگه تو ایران زنده شه با شنیدن الفاظی مثل عجیجم ، عجقم ، بوج

قلفونت ، تیتلتو بخولم و … سکته میکنه :|

 

.

 

واحد کیفیت سنجی قلیون به تصویب نهایی رسید:

-آقا قلیون داری؟

-بله

-صفر تا چاق اش، چند کامه !؟

 

.

 

تا حـالا به بچـه ۳ ساله آدامـس اُکالیـپـتوس اوربـیت دادیـن؟؟

بعد از بیست ثانیه،همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین !

 

.

 

اگر تو آمریکا هم قوانین نام گذاری شرکتها مثل ایران بود

اسم شرکت اپل می شد :

سیب پردازان سیستم گستر غرب !

 

.

 

صبح رفتم تیغ ژیلت فیوژن بخرم ؛ فروشنده گفت :

بسته ی چهار تاییش ۵۰ هزار تومن …!!!

هیچی دیگه … رفتم رساله رو ورق زدم ،

دیدم نوشته : المَحاسِنُ زینَتُ الرَجُل!



 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 20 مرداد 1391 ساعت: 7:43

دل من بشکسته از دست نگارم... تکه بشکسته ی قلبم بریده حنجرم
ای خدا من گر بمیرم نوش یارم ... حفظ کن آن را ز دست تکه بشکسته ی قلبم


.


بشکن بشکن بشکن
فقط این بدون عشق تورو توی محکمترین جای قلبم نگه داشتم



.


میخی رو که کوبیدی روی قلبم در میارم
ولی ای کاش می شد که زخم اون رو نبینم.


.


دل منو شکستی ... عشق منو ندیدی
الاهی که نبینی ... داغ شکستن دلو



.


عشق مثل پلی هست ... که می شه از روش رد شد ... به همراهی ها رسید
وقتی خرابش کردی ... دیگه امیدوار نباش ... به احتمال زیاد تنهای تنها موندی


.


میگن خدا دعای آدمای دل شکسته رو زود برآوره می کنه
تویی که دلم شکستی: خدا خوشبختت کنه



برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 14 مرداد 1391 ساعت: 19:42

ﺑــﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ :

ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑــﺰﺭﮒ ﮐــﻪ ﺷﻮﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ میکنید …

ﺩﺭﺳـﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ :

ﺯﻧﺪﮔــــﯽ، ﺁﻧﻘــــﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ

ﮐــــــﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻧﻮ،

ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮد

 

.

 

فال حافظ هم دیگر

فال نمیگیــرد

حال میگیـــرد

 

.

 

ســرت گرم شد ، ســرم گرم شد

تــو به او ، مــن به تب …

 

.

 

خدایا …

مــن را کــه آفریدی گارانتی هم داشتم ؟؟؟

دلم دیگر کار نمیکند …

 

.

 

بی نمک ترین مکان جهان احتمالا “دسـت من” است …

 

.

 

همــه برایم دست تــکان دادند،

اما

کـم بودند دستانی که تکانــم دادند …

 

.

 

“دوست” و” دست” بسیار اسـت

ولی،

” دست دوسـت “

اندکـــ …

 

.

 

روزگار عجیبی است …

این روزها انگار که

انسان ها به دست هم پیر میشوند …

نه به پای هم !…


 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 15 مرداد 1391 ساعت: 19:42

مــن از شرکت گوشی های جی ال ایکس خواهش میکنم

قابلیت اینکه گوشی از کیف راحت بیاد بیرون رو هم به گوشی هاشون اضافه کنن ...

 

.

 

ســر جلسه امــتحان بودیم مــراقب اومد گفت کارت ورود به جلسه ؟؟؟

گفتم اصن بـــه قیافه من میخوره درسخون بــاشم جای کسی بیام امــتحان بدم ؟

گفــت خـــداییش نه و ول کــرد رفت …

 

.

 

توی تموم زندگیم فکر میکردم هوا مجانیه تا اینکه یه بسته چیپس خریدم …

 

.

 

یه بار رفـــتم خونه یه بـنده خـــدایی ویندوز عوض کنم …

دختره بهـــم گفت اگه میشه مای کامپیوترو هم نصب کنید !

گفــتم اونجوری هزینتون بیشتر میشــه ها !

گفــت : چاره ای نیست !

هیچی دیگــه ، پــول تک تک آیکون هـا رو جــداگونه ازش گرفتم …

 

.

 

عـــروس خانوم برای بار ســـوم عرض میکنم آیا وکیلم ؟

“ رویای شبانــه ی همه ی دخترا

 

.

 

قبض برق زیاد اومده بود،

نشون بابام کـه دادم ، یه سری تکون داد و پا شد رفت طرف کامپیوتر … !

فکر کردم رفت کامپیوترو داغون کنـــه …

منم رفتم نزدیکـتر ببینم چیکار میخواد بکنه ،

دیدم رفته تو گوگل نوشته: آموزش دسـتکاری کنتور بـــرق …



 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 18 مرداد 1391 ساعت: 10:42

 

کاش زندگی هم دکمه پاور داشت ...

 



 

عشق هرگز قادر به تملک نیست ٫ عشق آزادی بخشیدن به دیگری است ٫ هدیه ای

نا مشروط است ... عشق معامله نیست .

 



 

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست ٫ آنقدر به خاطر ضربدر های جلوی

اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل شدم به ...

ساکت ترین شاگرد کلاس زندگی !!!  

 



 

من درخت میمونم ... تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی ٫ آخرش

یا دستمال میشم واسه اشک چشمات یا قلم و کاغذ میشم واسه دلتنگیات ...

 



یادتون باشه " فقط " تا یه جایی صبور دیده میشن ٫ و از اونجا به بعد ٫ احمق !!!

 



اشتباه من املایی بود ٫ من فقط او را همدرد نوشتم ٫

گویا او هم ٫ درد بود ...

 



گرگ ها همیشه زوزه نمیکشند گاهی می گویند دوستت دارم و زودتر از آنکه بفهمی

بره ای میدرند خاطراتت را ...

و تو می مانی با تنی که بوی گرگ گرفته ... 

 



خداکنه هیچوقت " هست " های کسی نشه " بود " ...

 



زمستان که میشود همه دوست دارند گرم شوند اما من از خدا خواسته ام ...

سردم کند ٫ این بار از تو ... مثل تو ...

شاید راحت تر به خدا بسپارمت ...  

 

 



 

و روزگار چه بیرحمانه بی رضایت ما میگذرد و تنها این گرد پیری ست ٫

تاوان این گذران اجباری ...

 



صدای خنده ی مادرم ٫ حتی غم هایم را هم می خنداند !!!

 

 



 

کسانی که قدر دستان نوازشگر را ندانند ٫ عاقبت پاهای لگد کوب را می بوسند ....

 

 



 

از آدمها بت نسازید ... این خیانت است ...هم به خودتان ... هم به خودشان

خدایی می شوند که خدایی کردن نمی دانند....

و شما در آخر می شوید سر تا پای کافر خدای خود ساخته ...

 



 

جا گذاشته ام دلم را ...

هر که یافت ٫ مژدگانی اش ٫تمام زندگی ام ...  

 



آسمان به آسمان ... کوچه به کوچه ... رویا به رویا

هر جایی که مینگرم با منی اما دلم برایت تنگ میشود !!!

 



هیچ پروازی به خاطر دلتنگی مسافرش لغو نمیشود ....

 



دلم واسه اون روزایی تنگ شده که کسی رو دوست نداشتم ٫

چه خوب بود اون بی خیالی ها ...

 



تا می خواهم از تو دل بکنم صبر می آید ٫

 این عطسه های زمستانی را دوست دارم .    فرستنده : حسین

 



 دلم کمی از بهشت میخواهد ٫ چند لحظه آغوشت را قرض می دهی ؟؟؟؟

 

 



 

بعضیا هم مثل این دیوارای تازه رنگ شده می مونن ٫ فقط هستن ولی

نمیشه بهشون تکیه کرد ٫ اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی ...

 

 



 

چقدر ترسناکه برای فهمیدن حقیقت ٫ از طنابی بالا بری که

از دروغ بافته شده !!!     

 

 



 

 موضوع انشاء : خوشبختی ـ به نام خدا

خوشبختی یعنی قلب پدر و ماردت بتپد .

پایان !!!

 



 

عاشقی لباس رزم پوشید و به جنگ روزگار رفت ...

بین راه دیوانه ای را دید که از جنگ روزگار باز میگشت ...

 

 



 

تا دروغ نباشی ٫ به حقیقی بودن دیگری شک نمیکنی ...

 

 



 

یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …

عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ،

عاشق عشق یک بار و فقط یک بار …

 بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !



 

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه میگذرد که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته اشک میریزد ...

 



 

سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت :

عزیزم ! یک بهار٫ یک تابستان ٫ یک پاییز ٫ و یک زمستان را دیدی !!!

از این پس همه چیز تکراریست ...

 



دلتنگی یعنی شبی با خاطراتت بهش فکر کنی ٫ بعد شیرینی یه لبخند بیاد رو لبت

و بعد چند لحظه شوری اشکهای لعنتی ...



کسی رو که دوست داری این قدر نبر بالا که دست خودتم دیگه بهش نرسه ...




هیچکس نفهمید حتی خدا هم تنهاییشو فریاد میزنه :

قل هو الله احد        فرستنده : ساینتیست ۴۷



شاید روزی دوباره در گذر زمان به یکدیگر برسیم ٫ آنروز اشتباه گذشته را تکرار نمیکنم

تو را از دست میدهم ولی غرورم را نه ...        فرستنده : مینا

 



کاش هیچوقت آرزو نمیکردم که کفش های مادرم اندازه ام شود ...



خدایا دلم مرهمی میخواهد از جنس خودت ...

نزدیک ٫ بی خطر ٫ بخشنده ٫ بی منت .....     



مرد کسی نیست که گریه نکند !!

مرد کسی است که به گریه نندازد ...



چقدر خوبه کسی هست که وقتی بهش فکر می کنی اونقدر گرم میشی

که یادت میره هوا چقدر سرده ...





font>دوری آزمون دلهاست ... یا دلتنگ میشی یا فراموش ...

 



لحظه هایی هست که دل من واقعا برات تنگ میشه ...

من اسم این لحظه هارو گذاشتم " همیشه "    

 



برای کشتی های بی حرکت ٫ موج ها تصمیم می گیرند .

 



 

 مرسی از کسایی که برامون پیام فرستادن .

ادامه ی مطلبو از دست ندید .

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 12 مرداد 1391 ساعت: 19:41

سلام دوستان یه مطلبه قشنگیو واستون گذاشتم البته گلسا عزیز

 برامون گذاشته .تو ادامه ی مطلب برید بخونید .نظرتونم در قسمت

نظرات بزارید .ممنون .

 

شهر هرت
تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما 
 ........

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 10 مرداد 1391 ساعت: 19:41

enter> 

 

باور کنید قامت حیدر خمیده است
رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است
باور کنید بغض حسن مانده در گلو
خونِ دل حسین به صورت چکیده است

 



 

خدایا ...!!

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پستی های

نکبت بار و پلید این شبه آدم ها اندک را متوجه شوم ٫ چه دوست تر می دارم ٫

بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن !!     (دکتر شریعتی)

 



 

کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !!!

 



 

برف می بارد و همه خوش حالند و من غمگین ...

دارد رد پایت را میپوشاند برف !!

 



 

آهااااای غریبه : ....

از اون دیوار ترک خورده و کوتاه رفاقت فاصله بگیر ٫ بارها روی من ریخته است !!

 



 

گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب ،

ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم …

 



 

خیلی چیزها هستند که وقتی به دستشان می آوری دیگر برای تو نیست ٫

تویی که در دست آنهایی ....

 



 

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که انسان به خاطرش

شرافتش را زیر پا بگذارد ..!!

 



 

 

 



 

 

تظاهر به خوشبختی دردناک تر از تحمل بدبختی است !!!

 



 

همیشه یکی پیدا میشه که هلت بده ٬ چه نشسته باشی روی تاب چه نشسته

باشی لبه ی پرتگاه ....

 



 

خدایا ....

               بفهمان که بی تو چه میشوم ولی نشانم نده !

خدایا ....

               هم بفهمان و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد .

 



 

گاهی اوقات دلم می خواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ٫

شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری می کردند !!!

 



 

درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند …

 



 

تو که نباشی با چتر هم که قدم می زنم ٫ گونه هایم خیس می شود ...

 



 

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ

ﺍﻣﺎ

ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻪ ﺳﯿﺐ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ …

 



 

 

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت :

پاشو ببین چه برفی اومده ...

 



 

دیگه از < میم > مالکیت استفاده نمی کنم ! شب بخیر قشنگش ...

 



 

دستانت رو دور گردنم حلقه کن بانو ....

این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است ٫ باور کن ...

 



 

باز هم بلند شو ٫ ایستادن کسی که زمینش زده اند از کسی که به زور سرپایش

نگه داشته اند زیباتر است ...

 



 

کـسانی را می شناسم که با صدای بلند دعا می خوانند ولی دستشان به

 ستاره ای نمی رسد !

اما کسانی هستند که بی دعا با خدا دست می دهند …

 



 

با خودتان که خوب تا نکنید ٫ روزگار شما را تا میکند ٫ میکند توی پاکت و می اندازد

توی صندوق پستی ٫ به یک مقصد نا معلوم ...

 



 

عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره :

اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده

و در آخر دور انداختنی …

 



 

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !!!

این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق ...!

 



 

از جنگ بد تر هم هست : کسی که چیزی ندارد تا برایش بجنگد ...

 



 

به سلامتی دیگ که خودشو سیاه میکنه تا مردمو سیر کنه ٫ نه نه اون کسی

که مردمو سیاه میکنه تا خودشو سیر کنه !!!!

 



 

دل من همانند اتوبوس های شهر شده !!!! غصه ها وارد میشوند ٫ فشرده به روی

هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگه سوار نشید !!! جا نیست ...

 



 

برای آدم برفی چشم نگذار ٫ وگرنه آب که نمیشود ٫ هیچ ....

تا یک عمر خیره به رد پاهایت می ماند ...

 



 

یکی بود لامصب با صد نفر بود ... به پشتکارش تبریک میگم ...

 



 

تعمیرگاهی باید ساخت از آغوشت برای وقت هاییی که حالم بدجور خراب است ...

 



 

زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد ٫ پنیر مجانی فقط در تله موش دیده 

میشود ...

 



 

من زبان برگ ها را میدانم ...

مثلا " خش خش " یعنی امان از جدایی ...

پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمیکند .

 



 

دلم آسمان جمعه است ٫ می گیرد و نمی بارد ...(لعنت به غروب جمعه )

 



 

 دیگر صاف راه نمیروم !

مهم نیست بگویند : سالم نیستم ، مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را

 خم کرده …

 



 

دوستای عزیز لطفا نظرات خود را در قسمت نظرات بدهید .

(ادامه ی مطلبو از دست تدید .)

 

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 7 مرداد 1391 ساعت: 19:41

شب یلدا غروب پاییز نیست ، طلوع زمستان نیست !!!
شب یلدا بهانه ایست برای غروب غمها و طلوع شادیها ...

 

 

 آدم از یه جایی به بعد دیگه حالش خوب نمیشه !

 



 

خدایا یا فریاد گلویم را بگیر یا بغض گلویم را …
هر کدام راه دیگری را بسته اند !

 



گاهی به دلت شک کن …
عشق شاید یک شایعه باشد !!!

 



پاییز که شد به جرم کمکاری اخراجش کردند رفتگری که عاشق شده بود و برگ ها را قدم میزد و جارو نمیکرد …

 



مستند راز بقا نمی خواهیم …
مستندی از بقایای انسانیت بسازید اگر بلدید !!!

 



اتفاقهایی هست که حسرت آن تا همیشه باقی میمانند مثل حسرت یک بار دیگر بوسیدن دستان مادر

 



 

گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت …
دارم به رفتار پرشکوهی شبیه به مرگ فکر می کنم …

 



 

آدم های ساده …
ساده هم عاشق می شوند
ساده صبوری می کنند
ساده عشق می ورزند
اما سخت دل می کنند و آن وقت که دل می کنند جان می دهند …

 



خدایا یا نوری بیفکن یا توری …
ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد !

 



چند ساله دارم آهنگهای مختلف رو امتحان میکنم ولی هنوز هیچ آهنگی مثل لالایی تو آرومم نمیکند مــــــــ♥ــــــــادرم !!!

 



ابراهیم که نیستم میگذاری میروی …
این آتش نبودنت بر من گلستان نخواهد شد !!!

 



این روزها فقط دل هایی باید عاشق شوند که تحمل خیانت دیدن را هم داشته باشند

 



پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد !
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او !
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد نه پر و بال ریخته اش !

 



زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه …
بخوری ، تموم میشه …
نخوری ، حروم میشه !
پس از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه !!!

 



اگه خیلی مهربان شود ورق میزند ولی اکثر اوقات آدم رو مچاله میکند روزگار …

 



قطارها بیهوده میپرسند چی ؟ چی ؟
نمی دانند در انتهای ریل ها هیچکس و هیچ چیز در انتظارشان نیست …

 



یه وقتا اینقد آدم زندگیش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه کاااااات … عالی بود عالی …خسته نباشین بچه ها …واسه امروز بسه !

 



هر روز این “عشق” یکطرفه را طی میکنم …
یکبار هم تو گامی بدین سو بردار … نترس ، جریمه اش با من !

 



همه درست شبیه هم هستند فقط بعضی ها بهتر و باورکردنی تر دروغ میگویند !

 



هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است …

 



دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود …

دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شددن سوی چشم مادرم !

 



 

گاهی فکر میکنم …
بعضی هاااا همان بعضی هاااا بمانند بهتر است !

 



آنکه واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت میکند و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی

 

 



 

نشسته ام به یاد کودکی هایم …
دور غلط ها یک خط بسته میکشم …
دور تو … دور خودم …

 



خوب است بدانیم که گاهی آنچه می کشیم ، درد بی او بودن نیست ! تاوان با او بودن است …




 

به ماهی ها نگفتم تو دریایی …
اما تمام رودخانه ها دنبال تو می گردند !

 



 

به من در کودکی بارها آموخته اند که همه آدم ها می میرند ولی کسی به من هیچگاه نیاموخت که همه آدم ها زندگی نمی کنند و کسی به من نیاموخت که هر تولدی آغاز هر زندگی نیست همانطوری که هر مرگی پایان هر زندگی نمی باشد …

 



 

روزگار عجیبیست !!!
این روزها بعضی ها راه می روند تا غذایشان هضم شود و عده ای می دوند تا گرسنه نمانند …

 



 

ماندن به پای کسی ، معرفت میخواهد نه بهانه !!!

 



 

 

به قصد پرواز ، تجربه کردم سقوط را …

 



 

چقدر احمقانه است از یک قهوه ی تلخ انتظار فال شیرین داشتن …

 



 

 

کاش کسی یاد معلم ها می داد :
اول مهر شغل پدر ها را نپرسند ؛ وقتی هنوز احترام به همه ی شغل ها را و افتخار به همه ی پدر ها را یاد دانش آموزانشان نداده اند !
حالا قصه ی چشمان یتیمی که نم می خورد ، بماند …

 




 

 

دیگه از تمام دیالوگ های عاشقانه خسته شدم …
دلم فقط یه سلام ، یه دوستت دارم خشک و خالی از لبانی با صداقت میخواد !

 




ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮشی ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍلاﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌمت ﺑﺎشه !

 

 



 

دوستای عزیز لطفا نظرات خود را در قسمت نظرات بنویسید ..

          ادامه ی مطلبو از دست ندید .

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 21 مرداد 1391 ساعت: 19:39

 لطفا جواب این سوالو بهم بدید .

 

اگه یه خودکار بهت بدن که اندازه یه جمله جوهر داشته باشه ٫ چه جمله ای مینویسید ؟؟؟

منتظر جملات شما هستم .

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 3 مرداد 1391 ساعت: 19:39

 

نظر فراموش نشه

به نام خدایی که دغدغه از دست دادنش را ندارم ...

 

 

 

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند ٬ همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند

 

دیو هستند ولی مثل پری میپوشند ٫ گرگ هایی که لباس پدری میپوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند ٫ عشق ها را همه با دور کمر میسنجند

خب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد ٫ عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد...

 



 

گاهی حرفم را برای نان ریزه های حیاطمان میزنم ٫ شاید گنجشکان هضمشان کنند ...

 



 

به دنبال ویلچری هستم برای روزگار ٫ ظاهرا پایی برای راه آمدن با من ندارد ...

 



شعله ی انتظار تا ابد نمیسوزد ...

هیزم ها خیس اند و آتش های دیگر سخت وسوسه انگیز ...

 



 

نجار ها هم کورند ... ؟!!

هنوز هم تخت دو نفره میسازند ! نمیبینند همه تنهاییم ... حتی آنهایی که دو نفره

میخوابند !!!

 



 

بدهکار مهربونی قلب یه زنم که از بچگی صدام می کرد " پسرم "

 



 

چرا میگویند : " ها " علامت جمع است ٫ در حالی که وقتی آنرا با " تن " جمع میکنی

؟؟!!!؟!!

 



 

نیستی ببینی بعد رفتنت پشت این عینک آفتابی هوا بدجور بارونیه ...

 



 

دیگر از " وفا " میترسم ٫

چند روز پیش سگ گله را با گرگی دیدم ...

 



 

پاییز آمد اما باران نیامد ٫ شاید آسمان به معشوقش رسیده است و دیگر دلش

 نمیخواهد گریه کند ...

 



 

در زندگی اختیار بادها دست ما نیست ٫ ولی اختیار بادبانها دست ماست ...

 



 

قشنگیه لیاقت اینه که همه نمیتونن داشته باشن ... !

 



 

ما مردمانی هستیم که به راحتی به هم دروغ می گوییم ولی بزرگترین معیارمون

برای دوستی صداقته ...

 



 

ببین پسر .... زندگی من هم تلخ تلخه ...

اگه همه آدامس هاتم بخرم ٫ نه کام من شیرین میشه و نه زندگی تو ...

 



 

همیشه با کسی " درد دل " کن که دو چیز داشته باشند : یکی " درد " و دیگری

"دل "  . غیر از این باشد میخندند به تو ...

 



 

عمری تلف میکنیم برای کسانی که ارزش ثانیه ای را هم ندارند .

 



 

 

تنها برخی از آدمها باران را احساس میکنند ! بقیه فقط خیس می شوند ...

 



 

کاش تلخی زندگی ٫ کمی الکل داشت شاید مستمان میکرد و درد را نمی

فهمیدیم ...

 



 

به خاطر داشته باش هر گاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق

ایستاده ای !!!!!

 



 

 

بامش که نه ٫ اما برفش بیشتر است مرد کارتن خواب کنار خیابان ...

 



سبز .... زرد ... قرمز ....

وسوسه شده ام کدام سیب را بخرم !!!

میوه فروش پوزخندی زد و گفت : تردید کن ... تمام سیب ها تو زردند !!!

 



 

نگذاریم هر کسی از راه رسید با ساز دلمون تمرین نوازندگی کنه ...

 



 

نگران کفش های کهنه ام بودم ٬ یکی را دیدم پا نداشت !!!

 



 

غم هایی که چشم را خیس نمیکنند ٫ زودتر به استخوان میرسد ...

 



 

پشت ویترین مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن ...

یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه ٫ اما گاهی گوشه ای یه چیزی میذارن که

شاید کهنه باشه ٬ شایدم معمولی اما روش نوشته :

" فروشی نیست "  آدم باید از اون جنس باشه .

 



 

هرگز به گذشته برنگرد ٫ اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش بر میگشت هیچ وقت

یک پرنسس نمیشد ..

 



 

هر غلطی رو انجام دادن ٫ اسمش پایه بودن نیست ٫ خریته ...

 



 

عشق مانند باران است ...

آنگاه که نیست همه آرزویش را دارند و وقتی هم که میاد همه می گریزند ...

 



 

همه با شعورند اما بعضیا انسانند ! ! ! ! !

 



 

برای قرص هایم لالایی می خوانم تا به خواب روند و فراموش نکنند که خواب آورند نه

یاد آور ...

 



 

سوال بی جواب !
از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد !
سوال از این قرار بود :
نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید ؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد !!!
چون در آفریقا کسی نمی دانست “غذا” یعنی چه ؟
در آسیا کسی نمی دانست “نظر” یعنی چه ؟
در اروپای شرقی کسی نمی دانست “صادقانه” یعنی چه ؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست “کمبود” یعنی چه ؟
و در آمریکا کسی نمی دانست “سایر کشورها” یعنی چه ؟؟؟

 



 

 نظر فراموش نشود .

                                             ادامه ی مطلبو از دست ندید .

برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: 6 مرداد 1391 ساعت: 19:39

صفحه بندی

نظر سنجی

<-PollName->
<-PollItems->

خبرنامه

<-MailForm->